قهرمان ميرزا عين السلطنه
4165
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
معظمه نموده بود كه گفتگوى اطريش و صرب كنفرانس بشود ، دولت آلمان قبول نكرد و جواب داد حيثيت دولت اطريش را نمىتوان بازيچه كنفرانسها نمود . گويا مذاكرات دولت روس و آلمان و اطريش هم قطع شده مشغول تجهيزات عسكريه هستند . جنگ اطريش و صرب شروع شد . بيست و پنج هزار نفر در بلگراد آدم كشته شد . قراطاق با صرب معيت دارد . اطريش هردو را خواهد بلعيد . روسها حمايت كامل از صرب دارند . بر عليه آنها در آلمان هيجان شديدى برخاسته . مردم جنگ جنگ مىگويند . دور نيست جنگ بين المللى و عمومى شود . هيجان اروپا اروپا در هيجان شديد است . خواب و خوراك حرام شده . تمام امپراطورها و پادشاهها و تمام رجال و وزراء و رعاياى آنها در اضطراب و تشويش هستند كه چه خواهد شد . روزنامهء « لندن نيوز » من سر آمده گفتم شيخ برود پول بدهد تجديد آبونه شود . « هوئرتا » استعفا داد گويا اتازونى دست از جنگ كشيد . معتمد السلطنه به سبك قديم غروب قونسل را در خيابان ملاقات كردم سوار درشكه بود . مرا ديد درشكه را نگاه داشت . گفت مژدهء عمده براى شما دارم ، خيلى خيلى عمده . فردا عصر به ملاقات من بيائيد . حكومت شب مرا خواسته بود رفتم . رؤساى ادارات بودند هرچه منتظر احمد آذرى شدند نيامد . گفت مىخواستم با حضور اين آقايان مطالب شما را گفتگو كنم كه طفره زد نيامد . معتمد السلطنه وسط طالار بزرگ يك تخته كتان انداخته روى آن مىنشيند به همان سبك قديم ، قلمدان و كيف پهلويش . سقف اطاق هم آهن است بسيار گرم و خفه . متصل از قورى آب سرد به سرش مىريزد . به من گفت هفتاد سال از عمرم رفته اينطور به من سخت نگذشته بود . ديدار قمر الدوله سيزدهم رمضان - در ميان پشهبند بودم قمر الدوله وارد شد . روى ماهش را بوسيدم . دخترش ( سراى ملك ) بچهء چاق فربهى است . زبيده خاتون همراهش است . با شوهرش طهران مىروند . ارباب بزرگ طهران فعلا مسكن كرده . ديگر خواب نرفتم همه را صحبت كرديم . سه ساعت به غروب مانده شوهرش با شيخ آمد يك ساعت نشستم . بعد برحسب وعده قونسلگرى رفتم .